مجموعة مؤلفين

148

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

بارى ، بعد از روزنامه نوشتن خوابيدم و شام هيچ كدام نخورديم و كربلائى اسماعيل امروز عيبى ندارد و سه ، چهار يك نان خورد اين يك نيز بيمار است و قس على هذا سايرين را . روز دوشنبه پانزدهم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] كنگاور ، چهار ساعت به صبح مانده بيدار شديم بخارى را روشن كرده ، چاى درست كرديم ، صرف شد . بعد بار نموديم قريب به گردنه بيد سرخ نماز صبح را كرديم . پنج ساعت از دسته گذشته به كنگاور رسيديم آقا محمود و اقوام صارى اصلان ، پيش باز ما آمدند تا يك فرسنگى ، آقا محمود وزير است ، بعد اصرار كردند كه منزل خودشان ما را ببرند و مهمان نمايند به ملاحظه حرفهاى قبل كه زده شده بود نرفتم و در كاروانسرا منزل نموديم آنها هم آمدند خيلى اصرار كردند كه شب بروم ، باز قبول نكردم از كثرت اوقات تلخى قرار عصر را دادم كه بازديد بروم آنها رفتند ولى مكدرانه . ناهار نان و آقوز « 1 » و شيره سفيد و پلو صرف شد ، خوابيدم ، سه ساعت به غروب مانده آقا محمود ، آدم فرستاد رفتم آنجا ، در اطاق زمستانى بخارى را روشن كرده بود و دو مجموعه « 2 » شيرينى و يك مجموعه انار و شربت آبليمو گذاشته بودند ، پا [ ى ] سماور نشستيم قدرى [ 137 ] از آقا ميرزا عبدالوهاب خان و رئيس و صارى اصلان سخن رانديم بعد من ذكر سفر رفتن را و گفتگوى پشت سر خود را گفتم ، آقا محمود قسم‌ها ياد نمود كه دروغ است اين سخن‌ها ، تاكنون نشده‌است ، ظاهرا مرد درستى است آقا محمود . بعد خان‌زاده آمد آنجا و گفت مىخواستم منزل شما بيايم ، گفتند اينجا آمده‌ايد ، آمدم اينجا ، بارى ، او هم نشست چاى خورديم با شربت تا غروب بوديم . من كاغذ به ميرزا عبدالوهاب خان نوشتم و كاغذى هم در كرمانشاهان به جهت طهران نوشته بوديم به ميرزا محمد رئيس پست خانه كنگاور ، داديم كه چهارشنبه بدهد ببرند ، بعد منزل آمديم نماز مغرب و عشا را كرديم و مشغول روزنامه نويسى گرديديم تا شام ، چلو و خورش ماست داشتيم صرف [ شد ] ولى آقا محمود و سايرين از من مكدر شدند كه چرا شب آنجا نرفتم و منزل آنجا نكرديم .

--> ( 1 ) . آقوزيا آغوزوياآغز ، اولين شيرى كه يك ماده به نوزادش دهد ، ماك ، شير ماك . همان ( 2 ) . مجموعه يامجمعه ، طبق پهن و گرد مسين كه در آن ظروف غذاخورى گذارند . سينى بزرگ . همان